تبليغاتX
شخصی

سلام امروز امتحان قانون داشتیم اونم چه امتحانی

یک دعا می کنم همه بگید امین

خداوندا به درگاهت خواهش ها دارم اما این یکی دیگر جای خود دارد الهی طراح سوالات قانون کار امشب سکته کرده ودار فانی را وداع گوید  امین یا رب العالمین

نمی دونید چه حالی داشتم اونقدر ناراحت بودم نزدیک بود گریه کنم اما اخرش خدا بهم رحم کرد خانم زکوری مثل فرشته ی نجات بر سرمون نازل شد هفت دفعه ورقه ی سوالات رو عوض کردم خانم زکوری خودش بهم کمک می کرد خلاصه دیگه هر جوری باشه قبول میشم

                  عاشقانه

+ نوشته شده توسط باران در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 14:18 |

خاطرات باران

دلم در خود گرمای نهانی را هویدا می کند 

برف سرد زمستانی را جویباری می کند

شبنم زیبا را دریا می کند

دست های بهار را پیدا می کند

شور شوق بهاران را بنفشه خمار می کند

بهار دلم را شکوفا می کند

خلاصه مهربانم در دلم غوغا می کند

 

شعر خودم بود امیدوارم که خوشتون اومده باشه .

دیروز امتحان رایانه داشتم اصلا باورم نمی شد که اینقدر آسون باشه ولی هنوز عملیش مونده .

هنوز هیچی نشده که رفتم سره موضوع درس واینجور حرفا نه اینکه فکر کنید از اون مثبت ها هستم ها

از خودم که هیچی نگفتم من باران هستم شانزده سال دارم اهل تهران هم نیستم.

به اسمان بگو که چگونه دلتنگی هایم را با رنگ کلاغ سیاه کردم تا نتوانم انها را بخوانم و چگونه ارزوهایم را با رنگ ابی نوشتم تا هر وقت که به ان نگاه کردم انها را ببینم .

چشم انتظار بر جاده ی انتظار گام برمی دارم تا ارزوهایم را که در قلب اسمان پنهان کردم رنگ واقعیت به خود گیرد

اری با اسمان حرفها دارم شبهای دلتنگیم چشم در چشمش در وسعت مهربانیش به دنبال معبود خویش می گردم تا با او راز نیاز کنم.

خیلی دلم گرفت خیلی  امروز جمعه هست بابا می خواست که بره خونه ی پدربزرگ اینا مامان هم می خواست با اون بره اما بابا خیلی بی معرفته مامان رو قال گذاشت خودش رفت بابام یک مرد خودخواه ومغروره  فکر میکنه که ما اسیرش هستیم هرکاری که می خواد می کنه مامان خیلی ناراحت شد امروز   

+ نوشته شده توسط باران در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 19:34 |


Powered By
BLOGFA.COM